شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
128
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
مردم به يكديگر گفتند : به خدا سوگند ! اين يكى از آن دو ، دروغگوتر است . فضيل مىگويد : ديرى نگذشت كه ديديم ميثم تمّار در كنار خانهء عمرو بن حريث به دار آويخته شد و سر حبيب را كه در ركاب حسين عليه السّلام به شهادت رسيده بود به كوفه آوردند و بدين ترتيب ، ما هر چه را آن دو گفته بودند ، مشاهده كرده « 1 » و با چشم خود ديديم . سيرهنويسان آوردهاند : حبيب از جمله افرادى بود كه به حسين عليه السّلام نامه نوشته بودند « 2 » . گفتهاند : وقتى مسلم بن عقيل به كوفه رسيد و به خانهء مختار وارد شد و شيعيان نزد وى آمد و شد داشتند « 3 » ، گروهى از سخنوران و قبل از همه « عابس شاكرى » ميان آنها بپاخاسته و به ايراد سخن پرداخت و حبيب او را ستود و بپاخاست و سخن عابس كه پايان يافت به وى گفت : خداوند تو را مشمول رحمت خويش قرار دهد ، آن چه را در دل داشتى با سخنانى كوتاه عنوان كردى ، به خدايى كه معبودى جز او نيست ، من نيز با تو هم عقيدهام . نقل كردهاند : حبيب و مسلم بن عوسجه در كوفه براى امام حسين عليه السّلام بيعت مىگرفتند تا اين كه عبيد اللّه بن زياد وارد كوفه شد و مردم آن سامان را از اطراف مسلم پراكنده ساخت و ياران مسلم گريختند ، حبيب و مسلم توسط قبايل خود ، مخفيانه در جايى نگاهدارى شدند و زمانى كه امام عليه السّلام وارد كربلا شد به طور نهانى از كوفه بيرون رفتند ، شبها حركت مىكردند و روزها پنهان مىشدند تا خود را به امام حسين عليه السّلام رساندند . به روايت ابن أبي طالب : هنگامى كه حبيب به امام حسين عليه السّلام رسيد و ياران اندك
--> ( 1 ) . رجال كشى : 78 شمارهء 133 ؛ منتهى المقال فى احوال الرجال : 2 / 328 . ( 2 ) . ارشاد : 2 / 37 ؛ كامل : 4 / 20 . ( 3 ) . ارشاد : 2 / 41 ؛ لهوف : 108 ؛ كامل : 4 / 22 ؛ اخبار الطوال : 231 در مقاتل الطالبين آمده است كه مسلم به خانهء « هانى بن عروهء مرادى » وارد شد .